خرید بک لینک


دقیقا برای چی هی پا میشم میام اینجا؟! هفته قبل که نبودم استاد به بچههای حاضر دونمره داده با یک بستنی و یک کلاس داستانپردازی، حالا امروز بعد از نیمساعت تاخیر اومده بیست دقیقه کلاس تشکیل داده و با عرض شرمندگی کلاس تعطیل رو کرده... من اما در اصل فرقی برایم نمیکند ولی دقیقا چرا؟!!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

جای من اینجا نیست؛ جای من شاید آنجاست که کسی آنجا نیست...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

پس کجایید؟ چیکار مگه دارید میکنید؟ من ففط اینطورم که وقتی در میانهی بلوا یه ذره خنده به لبم میاد دلم میخواد با همهتون، تکتکتون تقسیم کنم، هرچند نتونم... دقیقا کجایید؟ باید پیداتون کنم؟ قایم موشک رو تمومش کنید، دمخور چه پرنسس و شاهزادهی علیهالسلامی هستید مگه، خستهاید؟ تنهایید؟ درد دارید؟ خب این دوش فراخ من و قلب صبور و مشتاق من و سر خلوت من ... با من

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

قلبهایی که از هم دورند، دورمیمانند، نمیرسند...

....

یا به اوج رسیدن و همیشگی شدن و یا در راه ماندن و در تاریخ متوقف شدن


برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

من محکوم به پردهپوشیام، فراموشیام، خاموشیام... خاموش میشوم تا فراموشم کنید..

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

مایوسم از دوست داشتن و دوست داشته شدن... و این یعنی حالم بد است، حالم بد است، بد است.... و مشتاقم به مردن.. این شما و زندگی و سرخوشی و راحتی و بیپرواییتان... آخرین غزل شاعرانهام سکوت است؛ خوب بشنوید از من نجوای درماندگی مرا...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38


مگه چه هیزم تری احتمالا به تو فروختم من؟!! که خوشت نیومده.. توت بود، عناب بود...؟ از اونا؟ خار و خس خز..!؟ آره قربونت.. ما ز اسب و اصل افتادهایم...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

شهر رو آدمها دور از وجود حیوانات بنا کردند تا راحت باشند... اما باید خودت ببینی به چشم خودت که چه حیوونایی اینجا زندگی میکنند... گاوان و خران باربردار به ز آدمیان مردمآزار... عجب حال و هوایی این حال و هوا؛ بهبه خدایا شکرت، من رو آدم کن... ولی با همه این حرفا یه خرس قشنگ نازنازی امروز دیدم...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

در یک زاویهای از خانه نشستم که سهسال پیش نشسته بودم.. یاد شعری افتادم که سهسال پیش گفته بودم.. یاد عکسی افتادم که سهسال پیش انداخته بودم.. یاد حس و حال سه سال پیش، بهتم زده از این گذشت زمان و این حالت تکراری نشستن و زل زدن و در فکر فرو رفتن... و به عادت سهسال قبل قرآن رو باز میکنم و دوباره همان آیات... اما وضع فرق کرده، نمیشه گفت فرق نکرده، اما چطوری؟!

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

بنویس، خواهش میکنم! من به نوشتن تو محتاجم...! در پوست گردو، داخل کندو، تو چشم آهو (یا قسمت نافهاش حتی) نگذار انگشتان ما را.. ما به کمند گیسو نیازمندیم و تلالو آب بر روی زیبایت.. بنویس خلاصه! ما به نوشتن تو محتاجیم، بسی مشتاق نیز و کمصبر...

برچسب: نویسنده: نگار دادخواه تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 15:38

صفحه بندی